آغاز شاهنامه؛ داستان کیومرث، هوشنگ و طهمورث | تولد پادشاهی و کشف آتش
بخش اول: آغاز آفرینش در شاهنامه | کیومرث، نخستین پادشاه جهان
مقدمه: چرا شاهنامهخوانی؟
شاهنامه فقط یک کتاب نیست؛
یک جهان است.
جهانی که در آن تاریخ، اسطوره، فلسفه، اخلاق، روانشناسی، سیاست، عشق، جنگ و انسانیت در هم تنیده شدهاند.
وقتی شاهنامه را میخوانی، فقط یک داستان نمیخوانی؛
ریشههای خودت را میخوانی.
به همین دلیل تصمیم گرفتیم یک سری هفتگی شاهنامهخوانی آغاز کنیم؛
هر هفته یک داستان، یک پادشاه، یک نبرد، یک پیام.
این مقاله، قسمت اول این مسیر است:
روایت کیومرث، نخستین پادشاه جهان در شاهنامه.
---
کیومرث کیست؟ آغاز انسان و آغاز پادشاهی
در شاهنامه، داستان تاریخ بشر با نامی آغاز میشود که شاید کمتر شنیده باشیم:
کیومرث.
فردوسی او را «نخستین شاه» مینامد؛
کسی که هم آغاز تمدن است، هم آغاز نظم، هم آغاز انسانیت.
> «نخستین که آید به شاهی پدید
> کیومرث بود، بر جهان سرنوید»
کیومرث در شاهنامه نماد آغاز آفرینش اجتماعی است.
پیش از او، جهان بیسامان بود؛
انسانها پراکنده، بیلباس، بیقانون و بیپناه.
کیومرث نخستین کسی بود که:
- تاج و تخت آورد
- لباس ساخت
- جایگاه اجتماعی ایجاد کرد
- نظم و قانون بنا کرد
او در کوهسار زندگی میکرد و برای خود و مردمش لباس پلنگینه فراهم کرد؛
نمادی از آغاز تمدن و جدا شدن انسان از طبیعت وحشی.
--- 
کیومرث؛ پادشاهی با فرّه ایزدی
فردوسی کیومرث را انسانی با «فرّه ایزدی» معرفی میکند؛
یعنی شکوهی که از درون میتابد، نه از تاج و تخت.
او زیباروی، خردمند و محبوب بود.
بهگونهای که:
- همهٔ مردم
- همهٔ جانوران
- و حتی طبیعت
در برابر او آرام میشدند.
در شاهنامه، «فرّه» نشانهٔ مشروعیت پادشاهی است.
یعنی پادشاهی که فرّه دارد،
حق فرمانروایی دارد.
کیومرث نخستین کسی بود که این فرّه را دریافت کرد.
سیامک؛ فرزند محبوب کیومرث
کیومرث پسری داشت به نام سیامک؛
جوانی زیباروی، هنرمند و شجاع.
کیومرث او را بیش از حد دوست داشت.
فردوسی میگوید:
> «دلش زنده بود از وجود پسر
> همیشه ز بیم جدایی زِ وی، به اشک اندرون دیده پر»
این رابطهٔ پدر و پسر،
در ادامهٔ داستان به یکی از تلخترین تراژدیهای شاهنامه تبدیل میشود.
اما این بخش، مقدمهٔ شاهنامهخوانی ماست.
در بخش دوم، وارد روایت کامل کیومرث، سیامک و نبرد با دیوان میشویم.
چرا داستان کیومرث مهم است؟
چون این داستان،
فقط آغاز شاهنامه نیست؛
آغاز تمدن ایرانی است.
در این داستان برای اولین بار میبینیم:
- مفهوم پادشاهی
- مفهوم قانون
- مفهوم نظم
- مفهوم خانواده
- مفهوم جنگ خیر و شر
- مفهوم فرّه ایزدی
- مفهوم مسئولیت اجتماعی
همه در یک نقطه جمع میشوند.
کیومرث، نقطهٔ صفر شاهنامه است.
از اوست که تاریخ اسطورهای ایران آغاز میشود.
بخش دوم: سیامک و دیو سیاه | نخستین نبرد خیر و شر در شاهنامه
آغاز دشمنی؛ وقتی اهریمن چشم به تاج کیومرث دوخت
در بخش اول دیدیم که کیومرث چگونه نخستین پادشاه جهان شد و انسانها را از بینظمی به سوی تمدن برد.
اما هر نظمی، دشمنی دارد.
و در شاهنامه، نخستین دشمن انسان اهریمن است.
فردوسی میگوید:
- فرّه کیومرث در جهان تابید
- مردم آرام شدند
- جهان به سوی سامان رفت
و همین «نور» بود که سایهٔ تاریکی را بیدار کرد.
اهریمن، بداندیش و حسود، تاب دیدن شکوه کیومرث را نداشت.
او میخواست تاج و تخت را از انسان بگیرد و جهان را دوباره به آشوب برگرداند.
---
پسر اهریمن؛ دیوی سیاهچهره و رشکآلود
اهریمن پسری داشت:
- سترگ
- نیرومند
- سیاهچهره
- و آکنده از حسد
این دیو جوان، از دیدن جایگاه سیامک—فرزند محبوب کیومرث—به خشم آمده بود.
او نمیتوانست ببیند که انسانها بر جهان فرمان میرانند.
پس سپاهی از دیوان و موجودات تاریک گرد آورد
و تصمیم گرفت نخستین جنگ تاریخ را آغاز کند.
سروش؛ فرشتهٔ آگاهی، پیامآور هشدار
کیومرث از این توطئه بیخبر بود.
اما در شاهنامه، هرگاه تاریکی قصد حمله دارد،
نیرویی از روشنایی وارد میشود.
اینبار سروش—فرشتهٔ بیداری—در هیبت پری و با پوست پلنگ بر تن،
بر کیومرث ظاهر شد و گفت:
- اهریمن سپاه جمع کرده
- پسرش قصد حمله دارد
- و باید آمادهٔ نبرد شوی
این نخستین بار است که «نیروی خیر» و «نیروی شر» در شاهنامه رودررو میشوند.

سیامک؛ جوانی که برای دفاع از جهان برخاست
وقتی خبر به سیامک رسید،
دلش به جوش آمد.
او جوانی بود:
- شجاع
- زیباروی
- هنرمند
- و محبوب پدر
اما مهمتر از همه:
او نخستین قهرمان تاریخ ایران است.
سیامک لباس پلنگینه پوشید—چون هنوز زره و جوشن ساخته نشده بود—
و با سپاهی کوچک به سوی دیو سیاه رفت.
این صحنه، نخستین «رزمنامه» شاهنامه است.
نبرد سیامک و دیو سیاه؛ اولین تراژدی شاهنامه
سیامک و دیو سیاه در میدان روبهرو شدند.
دیو، نیرومند و وحشی بود.
سیامک، جوان و بیتجربه.
فردوسی این نبرد را کوتاه اما تکاندهنده روایت میکند:
- دیو از پشت سیامک را گرفت
- او را به زمین کوبید
- و با چنگالهایش جگرگاه او را درید
این نخستین خون بزرگی است که در شاهنامه ریخته میشود.
و نخستین بار است که «انسان» در برابر «تاریکی» شکست میخورد.

سوگ کیومرث؛ یک سال گریهٔ جهان
وقتی خبر مرگ سیامک به کیومرث رسید،
پادشاه از تخت فرود آمد و بر خاک نشست.
جهان سیاه شد.
فردوسی میگوید:
- مردم
- جانوران
- پرندگان
- و حتی طبیعت
همه یک سال عزادار شدند.
این سوگ، نخستین «ماتم جمعی» در تاریخ اسطورهای ایران است.

پیام سروش: زمان انتقام فرا رسیده است
پس از یک سال سوگواری،
سروش دوباره بر کیومرث ظاهر شد و گفت:
- بس است
- برخیز
- سپاه جمع کن
- و انتقام خون سیامک را بگیر
این پیام، آغاز دومین مرحلهٔ داستان است:
مرحلهٔ انتقام.
اما کیومرث پیر شده بود.
پس این وظیفه را به کسی سپرد که آیندهٔ ایران را میساخت:
هوشنگ.
بخش سوم: هوشنگ؛ وارث خرد و انتقام | نبرد با دیو سیاه و پایان پادشاهی کیومرث
هوشنگ کیست؟ نخستین وارث شایستهٔ پادشاهی
پس از مرگ تلخ سیامک، جهان در سوگ فرو رفت.
اما در دل این اندوه، جوانی بود که قرار بود مسیر تاریخ را تغییر دهد:
هوشنگ، پسر سیامک و نوهٔ کیومرث.
هوشنگ از کودکی نزد کیومرث بزرگ شده بود؛
همچون فرزند خودش.
او:
- خردمند
- آرام
- جنگاور
- و آیندهدار
بود.
فردوسی او را «دانای جوان» مینامد؛
کسی که قرار است نخستین انتقام بزرگ تاریخ را رقم بزند.
سروش دوباره میآید؛ فرمان انتقام
پس از یک سال سوگواری،
فرشتهٔ سروش بار دیگر بر کیومرث ظاهر شد و گفت:
- زمان گریه تمام شده
- جهان به انتقام نیاز دارد
- باید سپاه جمع کنی
- و هوشنگ را پیشدار لشکر قرار دهی
این پیام، آغاز نخستین جنگ سازمانیافتهٔ انسانها در شاهنامه است.
کیومرث که پیر و اندوهگین شده بود،
هوشنگ را فراخواند و گفت:
> «تو پیشدار سپاه باش،
> من پشت تو میآیم.
> این جهان از آنِ تو خواهد شد.»
این جمله، نخستین «واگذاری قدرت» در تاریخ اسطورهای ایران است.
سپاه بزرگ؛ از انسان تا دد و دام
در شاهنامه، نخستین سپاه جهان فقط از انسانها تشکیل نشده بود.
کیومرث:
- درندگان
- پرندگان
- پریان
- و انسانها
را گرد آورد.
این سپاه، نماد اتحاد جهان زنده در برابر تاریکی است.
هوشنگ در پیشِ سپاه ایستاد،
کیومرث در پشت،
و هر دو به سوی دیو سیاه روانه شدند.
نبرد بزرگ؛ رویارویی هوشنگ با دیو سیاه
وقتی دیو سیاه سپاه انسانها را دید،
ترسید، اما عقبنشینی نکرد.
او میدانست که شکستش یعنی پایان سلطهٔ تاریکی.
دو سپاه به هم رسیدند.
زمین لرزید.
غوغایی برپا شد.
در این میان، هوشنگ مانند شیری خشمگین بر دیو سیاه تاخت.
نبردی سخت درگرفت.
اما این بار، برخلاف سیامک،
هوشنگ:
- باتجربهتر
- خردمندتر
- و آمادهتر
بود.
او دیو را به بند کشید،
بر زمین کوبید
و سر از تنش جدا کرد.
این نخستین پیروزی بزرگ انسان بر تاریکی است.

بازگشت پیروزمندانه؛ پایان پادشاهی کیومرث
وقتی هوشنگ پیروز شد،
سپاه شادی کرد
و جهان از اندوه بیرون آمد.
هوشنگ نزد کیومرث بازگشت.
پادشاه پیر، با دیدن پیروزی نوهاش،
آرام گرفت.
پس از مدتی،
کیومرث که عمرش به پایان رسیده بود،
چشم از جهان فروبست.
فردوسی میگوید:
> «جهان را بدو بود آغاز کار
> چو آمد به پایان، نماندش قرار»
کیومرث رفت،
اما میراثش ماند:
- نخستین پادشاهی
- نخستین قانون
- نخستین جنگ
- نخستین سوگ
- نخستین انتقام
- و نخستین پیروزی انسان بر اهریمن
اکنون نوبت هوشنگ بود
تا جهان را به سوی تمدنی بزرگتر ببرد.
بخش چهارم: آغاز پادشاهی هوشنگ | کشف آتش، جشن سده و تولد تمدن ایرانی
هوشنگ بر تخت مینشیند؛ آغاز دوران دانایی
پس از مرگ کیومرث، جهان بیپادشاه نماند.
همه نگاهها به هوشنگ بود؛
جوانی که:
- انتقام خون پدرش سیامک را گرفته بود
- دیو سیاه را شکست داده بود
- خرد و شجاعت را در کنار هم داشت
فردوسی میگوید:
> «چو کیومرث شد، هوشنگ شاه
> به داد و دهش گشت گیتی به راه»
هوشنگ چهل سال فرمانروایی کرد؛
اما فرمانروایی او فقط جنگ نبود—
آغاز تمدن بود.

هوشنگ؛ پادشاهی که جهان را آباد کرد
هوشنگ پس از نشستن بر تخت،
بهجای جنگ و خونریزی،
به آبادانی جهان پرداخت.
او نخستین پادشاهی است که:
- کشاورزی را سامان داد
- آب را از رودها به شهرها آورد
- چراگاهها را تقسیم کرد
- آهن را از سنگ جدا کرد
- ابزار ساخت
- و زندگی مردم را از حالت ابتدایی بیرون آورد
در واقع، تمدن ایرانی از دوران هوشنگ آغاز میشود.
هدایت آب و آغاز کشاورزی
هوشنگ فهمید که بدون آب،
هیچ تمدنی شکل نمیگیرد.
پس:
- رودها را به شهرها هدایت کرد
- جویبارها ساخت
- زمینها را تقسیم کرد
- و کشاورزی را بنیان گذاشت
این نخستین بار است که «آب» در شاهنامه تبدیل به عنصر تمدنساز میشود.
کشف آتش؛ بزرگترین کشف تاریخ بشر
اما مهمترین بخش پادشاهی هوشنگ،
کشف آتش است—
لحظهای که فردوسی آن را با شکوهی بینظیر روایت میکند.
داستان کشف آتش
روزی هوشنگ با همراهانش از کوه میگذشت.
از دور، موجودی سیاه و دراز دید—
ماری بزرگ با چشمانی چون دو کاسهٔ خون.
هوشنگ سنگی برداشت و به سوی مار پرتاب کرد.
مار گریخت،
اما سنگ به سنگی دیگر خورد
و جرقهای روشن شد.
این جرقه،
راز آتش را آشکار کرد.
هوشنگ فهمید که این نور،
فروغی ایزدی است. 
جشن سده؛ نخستین جشن بزرگ ایرانیان
هوشنگ پس از کشف آتش،
آن را هدیهٔ خداوند دانست.
شب هنگام، آتشی بزرگ برافروخت
و مردم را گرد آن جمع کرد.
این جشن را سده نامید؛
جشنی که هنوز هم پس از هزاران سال برگزار میشود.
سده، جشن:
- نور
- گرما
- زندگی
- و پیروزی انسان بر تاریکی
است.

پیشرفتهای تمدنی هوشنگ
هوشنگ فقط آتش را کشف نکرد؛
او پایهگذار بسیاری از هنرها و فنون شد:
۱. جداسازی آهن از سنگ
نخستین گام در صنعتگری.
۲. ساخت ابزارهای آهنی
اره، تیشه، ابزار کشاورزی و…
اینها زندگی مردم را دگرگون کرد.
۳. پرورش دام و اهلیسازی حیوانات
گاو، گوسفند، مرغ و خروس را به زندگی مردم آورد.
۴. استفاده از پوست حیوانات برای پوشاک
لباس گرم و مناسب برای زندگی در طبیعت.
۵. ایجاد نظم اجتماعی و تقسیم زمینها
هرکس صاحب زمین و کار خود شد.
هوشنگ، پادشاهی بود که جهان را از حالت ابتدایی بیرون آورد
و آن را به سوی تمدن برد.
پایان پادشاهی هوشنگ؛ آغاز عصر طهمورث
پس از سالها آبادانی و خدمت،
هوشنگ از دنیا رفت.
نام نیکش ماند
و جهان آمادهٔ ورود به دوران جدیدی شد:
دوران طهمورث دیوبند.
در بخش پنجم،
میرویم سراغ:
بخش پنجم: طهمورث دیوبند | پادشاهی که نوشتن را از دیوان آموخت
آغاز پادشاهی طهمورث؛ وارث خرد و قدرت
پس از مرگ هوشنگ، جهان بیپادشاه نماند.
فرزند او، طهمورث—جوانی هوشیار، نیرومند و خردمند—بر تخت نشست.
فردوسی او را «دیوبند» مینامد؛
لقبی که بعدها معنای عمیقی پیدا میکند.
طهمورث از همان آغاز پادشاهی، هدفی روشن داشت:
- پاک کردن جهان از بدی
- ساختن تمدنی بزرگتر
- و رام کردن نیروهای تاریکی
او برخلاف بسیاری از پادشاهان اسطورهای،
بهجای تکیه بر زور،
بر خرد، نظم و آگاهی تکیه داشت.

طهمورث و آغاز تمدن نوین
طهمورث پس از نشستن بر تخت،
بهجای جنگطلبی،
به سامان دادن زندگی مردم پرداخت.
۱. ساخت پوشاک و ابزارهای نو
او:
- پشم و موی میش و بره را چید
- آنها را ریسید
- و نخستین لباسهای بافتهشده را ساخت
این نخستین گام در صنعت نساجی است.
۲. اهلیسازی حیوانات
طهمورث حیواناتی مانند:
- یوز
- سیاهگوش
- باز
- شاهین
را رام کرد و برای شکار به کار گرفت.
این یعنی آغاز دامداری پیشرفته و شکار سازمانیافته.
۳. ورود مرغ و خروس به زندگی مردم
او مرغ و خروس را به میان مردم آورد
و چرخهٔ غذایی و کشاورزی را کاملتر کرد. 
شهراسپ؛ وزیر پاکنهاد طهمورث
طهمورث وزیری داشت به نام شهراسپ؛
مردی درستکار، شبزندهدار و خردمند.
شهراسپ:
- راهنمای پادشاه بود
- او را از بدیها دور میکرد
- و به سوی پاکی و عدالت میبرد
فردوسی میگوید که طهمورث بهسبب پاکی و خرد،
چنان نورانی شد که فرّه ایزدی از او میتابید.
نبرد بزرگ؛ رویارویی طهمورث با دیوان
اما هر پادشاهی، دشمنی دارد.
دیوان که از قدرت و پاکی طهمورث به خشم آمده بودند،
سپاهی بزرگ فراهم کردند تا تاج و تخت را از او بگیرند.
طهمورث آمادهٔ نبرد شد:
- گرز گران به دست گرفت
- سپاه را آراست
- و با فرّه ایزدی به میدان رفت
نبرد سختی درگرفت.
طهمورث:
- گروهی از دیوان را کشت
- گروهی را اسیر کرد
- و گروهی را با افسون رام کرد
این لحظه، آغاز لقب اوست:
دیوبند. 
لحظهٔ تاریخی: دیوان به طهمورث هنر میآموزند
وقتی دیوان اسیر شدند،
از ترس جان، به طهمورث گفتند:
> «ما را مکش؛
> در عوض هنری به تو میآموزیم
> که جهان را دگرگون میکند.»
و این هنر،
نوشتن بود.
دیوان به طهمورث:
- سی خط
- سی زبان
آموختند:
- رومی
- تازی
- پارسی
- سغدی
- چینی
- پهلوی
- و دیگر زبانهای باستانی
این لحظه، یکی از مهمترین نقاط تاریخ تمدن است:
نوشتن، از دل تاریکی به جهان انسان آمد.
طهمورث، نخستین پادشاهی است که «خط» را آموخت
و آن را به مردم رساند.
پایان پادشاهی طهمورث؛ آغاز عصر جمشید
طهمورث سی سال پادشاهی کرد.
او:
- جهان را از بدیها پاک کرد
- تمدن را گسترش داد
- نوشتن را به انسان هدیه داد
و سرانجام از دنیا رفت.
اما میراثش ماند؛
میراثی که راه را برای پادشاهی بزرگ بعدی باز کرد:
جمشیدِ درخشان.
جمعبندی شاهنامهخوانی (تا پایان طهمورث)
از آفرینش تا تمدن؛ سه پادشاه، سه گام بزرگ انسان
در پنج بخش گذشته، مسیر شگفتانگیز آغاز تاریخ اسطورهای ایران را مرور کردیم؛
مسیر سه پادشاه بزرگ که هرکدام یک «مرحلهٔ تکامل انسان» را نمایندگی میکنند.
۱) کیومرث – آغاز انسان و نخستین نظم اجتماعی
کیومرث، نخستین پادشاه جهان، نماد «تولد انسان» است.
او:
- لباس ساخت
- نظم اجتماعی ایجاد کرد
- نخستین قانون را بنا گذاشت
- و جهان را از بیسامانی بیرون آورد
اما با مرگ سیامک، نخستین تراژدی تاریخ رقم خورد و جهان وارد مرحلهٔ جدیدی شد.
۲) هوشنگ – انتقام، خرد و آغاز تمدن
هوشنگ، پسر سیامک، نخستین قهرمان تمدنساز است.
او:
- انتقام خون پدر را گرفت
- دیو سیاه را شکست داد
- آتش را کشف کرد
- جشن سده را بنیان گذاشت
- کشاورزی، ابزارسازی و دامداری را سامان داد
در دوران او، انسان از «زیستن» به «ساختن» رسید.
۳) طهمورث – پیروزی بر تاریکی و آموختن نوشتن
طهمورث، پادشاهی خردمند و نیرومند، جهان را از دیوان پاک کرد.
اما مهمترین کار او:
- آموختن نوشتن از دیوان
- ایجاد ۳۰ خط و زبان
- گسترش دانش و فرهنگ
بود.
در دوران طهمورث، انسان وارد مرحلهٔ «ثبت دانش» شد؛
مرحلهای که تمدن را جاودانه کرد.
نتیجهٔ کلی
سه پادشاه نخست شاهنامه، سه مرحلهٔ تکامل انساناند:
| دستاورد | نماد | پادشاه |
|---|---|---|
| نظم، لباس، نخستین جامعه | آغاز انسان | کیومرث |
| آتش، کشاورزی، ابزارسازی | آغاز تمدن | هوشنگ |
| نوشتن، رام کردن تاریکی | آغاز فرهنگ | طهمورث |
این سه دوره، پایهٔ تمام تاریخ اسطورهای ایران هستند.
از اینجا به بعد، جهان آمادهٔ ورود به دوران جمشید میشود؛
دورانی که شکوه و سقوط در کنار هم قرار میگیرند.
پرسشهای متداول دربارهٔ کیومرث، هوشنگ و طهمورث
۱) کیومرث در شاهنامه کیست؟
کیومرث نخستین پادشاه جهان در شاهنامه است.
او نماد آغاز انسان، نخستین نظم اجتماعی و اولین فرمانروایی در تاریخ اسطورهای ایران است.
۲) چرا سیامک در شاهنامه اهمیت دارد؟
سیامک نخستین قهرمان جوان شاهنامه است.
مرگ او بهدست دیو سیاه، نخستین تراژدی بزرگ شاهنامه و آغاز نبرد خیر و شر است.
۳) هوشنگ چگونه آتش را کشف کرد؟
هوشنگ هنگام پرتاب سنگ به سوی ماری سیاه،
باعث برخورد دو سنگ شد و جرقهٔ آتش پدید آمد.
این لحظه، بزرگترین کشف تمدنی بشر در شاهنامه است.
۴) جشن سده چیست و چرا برگزار میشود؟
جشن سده یادگار هوشنگ است.
این جشن بهمناسبت کشف آتش برگزار میشود و نماد پیروزی نور بر تاریکی است.
۵) چرا طهمورث را «دیوبند» مینامند؟
زیرا او دیوان را شکست داد، اسیر کرد و رام نمود.
دیوان در برابر او تسلیم شدند و هنر نوشتن را به او آموختند.
۶) طهمورث چه نقشی در تاریخ تمدن دارد؟
او نخستین پادشاهی است که نوشتن را به انسان آورد.
در شاهنامه، طهمورث بنیانگذار فرهنگ مکتوب و زبانهای گوناگون است.
۷) ترتیب پادشاهان آغاز شاهنامه چیست؟
۱. کیومرث
۲. هوشنگ
۳. طهمورث
۴. جمشید (در بخشهای بعدی شاهنامهخوانی)
۸) چرا این سه پادشاه مهماند؟
چون سه مرحلهٔ اصلی تکامل انسان را نشان میدهند:
- زیست اجتماعی (کیومرث)
- تمدنسازی (هوشنگ)
- فرهنگسازی (طهمورث)
دیدگاههای بازدیدکنندگان
خیلی قشنگ و جامع بود🥹 یاد کتاب تاریخ دهم انسانی افتادم🥹❤️
5 روز پیش ارسال پاسخسپاسگزارم از محبتتون❤️
5 روز پیش ارسال پاسخپیامهای شما دلگرمی و انرژی میده برای ادامه دادن❤️
خیلی جالب بود.😵
5 روز پیش ارسال پاسخاما سوالی برام پیش اومد: چرا انسان ها فرهنگ و دانش رو از ديو ها یاد گرفتن؟ چرا ديو ها خرد بیشتری نسبت به پادشاهان داشتن؟
ممنون میشم وبلاگی در این مورد بسازید و توضح بدید🙏🏻
با سلام و احترام🌱
5 روز پیش ارسال پاسخاتفاقا سوال منمهمینه
واقعا حکیم فردوسی چه چیزی رو میخواستن نشون بدن؟
در آینده خواهیم دید چه خواهد شد🔥
🤭🙏🏻
5 روز پیش ارسال پاسخلطفا شاهنامه خوانی رو ادامه بدین خیلی روان و زیبا توضیح دادین 👏🤍
5 روز پیش ارسال پاسخچقدر روان و دوستداشتنی نوشته شده واقعا دمتون گرم❤️
5 روز پیش ارسال پاسخسپاسگزارم ازتون.🌱
5 روز پیش ارسال پاسخدیدگاهتون برامون ارزشمنده
خیلی قشنگ و با شور وشوق بود بشدت منتظر پارت بعدی هستم😄
1 روز پیش ارسال پاسخ