همه چی با یه سردرد شروع شد…
الیوت، مردی که همه فکر می‌کردن زندگی‌ش یه نمونه کامل از موفقیت و خوشبختیه. مدیرعامل یه شرکت درست و حسابی، محبوب همکارا، خوشتیپ، شوخ‌طبع، یه همسر و پدر خوب. همه‌چیزش رویایی بود… تا وقتی که یه سردرد لعنتی اومد و همه چی رو به‌هم ریخت.  
این سردردها از اون مدل معمولی نبودن که با یه قرص ایبوپروفن درست بشه. نه، اینا مثل مشتای سنگین بودن که مغزش رو مچاله می‌کردن. روز به روز شدیدتر شدن، خوابش رو گرفتن، کارش رو نابود کردن. بعد از کلی دکتر و آزمایش، معلوم شد یه تومور مغزی داره. عمل شد، تومور رو درآوردن، همه خوشحال شدن که دیگه همه چی درست میشه… ولی همه چی بگا رفت   

الیوت برگشت سر کار، اما دیگه اون آدم قبلی نبود. کارایی که براش مثل آب خوردن بود، حالا مثل بالا رفتن از دیوار صاف شده بودن. اشتباهات پشت‌سرهم، پروژه‌هایی که خراب می‌شدن، و همکارایی که اول دلسوزی می‌کردن ولی بعد دیگه خسته شدن. در نهایت، اخراج شد.  
خونه هم وضعش بهتر نبود. همسرش دیگه نمی‌تونست تحمل کنه مردی رو که تبدیل شده بود به یه تیکه سنگ جلوی تلویزیون. بچه‌هاش رو فراموش می‌کرد، حرف نمی‌زد، بی‌حس بود. آخرش همسرش رفت، و الیوت تنها شد.  
سرمایه‌گذاری‌های اشتباه، ازدواج‌های فاجعه‌بار، کلاهبرداری‌ها… همه چی دست به دست هم دادن تا الیوت از اون قله موفقیت بیاد پایین و سقوط کنه. تا اینکه یه روانشناس فهمید مشکل اصلیش چیه: الیوت دیگه نمی‌تونست احساس کنه. مغزش هنوز می‌فهمید، تحلیل می‌کرد، استدلال داشت، ولی قلبش خاموش شده بود. امیدش مرده بود.  

چرا این داستان مهمه؟
شاید بگی خب، این یه داستان غم‌انگیزه، ولی به من چه؟ واقعیت اینه که خیلی از ماها، مخصوصاً نسل Z، دقیقاً همین حس رو تجربه می‌کنیم. نه اینکه تومور داشته باشیم، بلکه اینکه یه روز می‌بینیم همه چی بی‌معنی شده.  
- می‌دونیم باید درس بخونیم، ولی نمی‌تونیم.  
- می‌دونیم باید به رابطه‌مون اهمیت بدیم، ولی بی‌حسیم.  
- می‌دونیم باید برای آینده تلاش کنیم، ولی انگار یه چیزی توی وجودمون خاموش شده.  
این دقیقاً همون چیزیه که مارک منسون تو کتاب همه چی بگا رفته(Everything is F*cked) درباره‌ش حرف می‌زنه: وقتی امید می‌میره، زندگی می‌ره تو سراشیبی.  


امید مثل اکسیژن
امید همون چیزیه که باعث میشه صبح از تخت بلند بشیم، حتی وقتی همه چی افتضاحه. امید همون چیزیه که میگه "برو جلو، شاید درست شد". بدون امید، حتی ساده‌ترین کارها غیرممکن میشن.  
الیوت همه‌چیز داشت: پول، خانواده، موقعیت اجتماعی. ولی وقتی امیدش مرد، همه چی بگا رفت. این داستان یه هشدار برای همه‌مونه: بدون امید، هیچ‌چیز ارزش نداره.  

نسل Z و بحران امید
نسل Z (۱۹ تا ۲۴ سال) تو دنیایی بزرگ شده که همه‌چی سریع‌تر از همیشه تغییر می‌کنه. شبکه‌های اجتماعی، فشار برای موفقیت، مقایسه دائمی با بقیه… همه اینا باعث میشه خیلی زود حس کنیم "هیچ‌چیز درست نیست".  
- یه روز می‌بینی همه دوستات مهاجرت کردن، تو هنوز اینجایی.  
- یه روز می‌بینی همه توی اینستاگرام خوشبختن، تو هنوز داری با اضطراب می‌جنگی.  
- یه روز می‌بینی آینده شغلی مبهمه، و نمی‌دونی باید چی کار کنی.  

اینجاست که کتاب مارک منسون وارد میشه. این کتاب مثل یه آینه‌ست که جلوی صورتت می‌گیره و میگه: "ببین، همه چی شاید بگا رفته باشه، ولی هنوز میشه امید ساخت."  
داستان الیوت فقط یه قصه نیست، یه استعاره‌ست برای همه ما. وقتی امید میره، همه چی بگا میره. این مقدمه‌ایه برای اینکه بفهمیم چرا امید مهم‌ترین چیزیه که باید حفظ کنیم.  

  👈 امید دقیقاً چیه و چرا برای زندگی حیاتی‌تر از هر چیز دیگه‌ست.👉

امید؛ چیزی فراتر از یه حس ساده
وقتی می‌گیم "امید"، خیلی‌ها فکر می‌کنن منظورمون یه حس خوش‌بینانه‌ست، مثل اینکه بگی "همه چی درست میشه" یا "فردا بهتره". ولی واقعیت اینه که امید خیلی پیچیده‌تر از این حرفاست. امید یه موتور درونی‌ه که باعث میشه حتی وقتی همه چی افتضاحه، باز ادامه بدیم.  
مارک منسون تو کتاب همه چی بگا رفته (Everything is F*cked) دقیقاً همین رو میگه: امید مثل اکسیژن برای ذهنه. بدون امید، حتی ساده‌ترین کارها غیرممکن میشن. امید یعنی باور به اینکه آینده می‌تونه بهتر باشه، حتی وقتی الان هیچ نشونه‌ای از بهتر شدن وجود نداره.  

چرا امید حیاتی‌تر از هر چیز دیگه‌ست؟
بذار یه مثال بزنم:  
- وقتی دانشجو میشی و می‌دونی باید برای امتحان بخونی، امید باعث میشه شب تا صبح بیدار بمونی و تلاش کنی.  
- وقتی شکست عشقی می‌خوری، امید باعث میشه فکر کنی "شاید رابطه بعدی بهتر باشه".  
- وقتی دنبال کار می‌گردی و بارها جواب رد می‌شنوی، امید باعث میشه باز رزومه بفرستی.  
بدون امید، همه این کارها بی‌معنی میشن. امید همون چیزیه که باعث میشه آدم‌ها از تخت بلند شن، حتی وقتی هیچ انگیزه‌ای ندارن.  

امید و نسل Z
نسل Z بیشتر از هر نسل دیگه‌ای با بحران امید دست‌وپنجه نرم می‌کنه. چرا؟ چون دنیاشون پر از مقایسه‌ست. شبکه‌های اجتماعی هر روز یه تصویر از "زندگی بهتر" جلوی چشمشون می‌ذاره. همه خوشبختن، همه موفقن، همه پولدارن… جز تو.  
این مقایسه دائمی باعث میشه خیلی زود حس کنی "من عقبم"، "من شکست خوردم"، "من هیچ‌وقت به اونجا نمی‌رسم". و وقتی این حس‌ها تکرار بشن، امید کم‌کم می‌میره.  
امید مثل آب برای ماهی 

مارک منسون یه استعاره قشنگ داره: امید مثل آب برای ماهیه. ماهی بدون آب می‌میره، حتی اگر همه چیز دیگه براش فراهم باشه. ما هم بدون امید می‌میریم، حتی اگر پول، خانواده، یا موقعیت اجتماعی داشته باشیم.  
الیوت همه‌چیز داشت، ولی امیدش مرد. نتیجه؟ سقوط کامل. این دقیقاً همون چیزیه که خیلی از ماها تجربه می‌کنیم. وقتی امید میره، همه چی بگا میره.  

امید و کنترل
یکی از نکته‌های مهمی که منسون میگه اینه که امید بدون حس کنترل وجود نداره. یعنی باید حس کنیم که افسار زندگی دست خودمونه. وقتی فکر می‌کنیم همه چی دست بقیه‌ست یا دست شانس، امید از بین میره.  
مثلاً:  
- وقتی فکر می‌کنی آینده شغلیت فقط به پارتی‌بازی بستگی داره، امیدت می‌میره.  
- وقتی فکر می‌کنی رابطه‌هات هیچ‌وقت درست نمیشه چون "همه آدم‌ها بد هستن"، امیدت می‌میره.  
- وقتی فکر می‌کنی هیچ‌وقت نمی‌تونی مهاجرت کنی چون "شرایط کشور افتضاحه"، امیدت می‌میره.  
ولی وقتی حس کنی کنترل دست خودته، حتی اگر شرایط سخت باشه، امید زنده میشه.  
امید یه حس ساده نیست، یه نیروی حیاتی‌ه. چیزی که باعث میشه زندگی ادامه پیدا کنه، حتی وقتی همه چی افتضاحه. برای نسل Z، امید بیشتر از هر زمان دیگه‌ای ضروریه، چون فشارها و مقایسه‌ها بیشتر از همیشه‌ست.  


👈 کنترل زندگی دست کیه و چرا حس کنترل داشتن، امید رو می‌سازه.👉


وقتی افسار دستت نیست
تصور کن داری یه اسب وحشی رو می‌رونی. تا وقتی افسار دستته، می‌تونی مسیر رو کنترل کنی. ولی همین که افسار از دستت در بره، اسب می‌تازه به هر طرفی که دلش بخواد. زندگی هم دقیقاً همینه. وقتی حس می‌کنی کنترل دست خودت نیست، امیدت می‌میره.  
الیوت بعد از عمل جراحی، هنوز می‌تونست فکر کنه، تحلیل کنه، حتی تصمیم بگیره. ولی چون دیگه نمی‌تونست احساس کنه، حس کنترلش از بین رفت. انگار افسار زندگی‌ش رو داده بود دست یه نیروی ناشناس. نتیجه؟ سقوط کامل. 


کنترل و امید؛ دو روی یک سکه
مارک منسون تو کتابش میگه: امید بدون کنترل وجود نداره. یعنی باید باور داشته باشی که می‌تونی روی زندگی‌ت اثر بذاری. وقتی فکر می‌کنی همه چی دست بقیه‌ست، امیدت می‌میره.  
- وقتی فکر می‌کنی آینده شغلیت فقط به پارتی‌بازی بستگی داره، دیگه انگیزه‌ای برای تلاش نداری.  
- وقتی فکر می‌کنی رابطه‌هات هیچ‌وقت درست نمیشه چون "همه آدم‌ها بد هستن"، امیدت می‌میره.  
- وقتی فکر می‌کنی هیچ‌وقت نمی‌تونی مهاجرت کنی چون "شرایط کشور افتضاحه"، امیدت می‌میره.  
ولی وقتی حس کنی کنترل دست خودته، حتی اگر شرایط سخت باشه، امید زنده میشه.  نسل Z و بحران کنترل
نسل Z بیشتر از هر نسل دیگه‌ای با بحران کنترل دست‌وپنجه نرم می‌کنه. چرا؟ چون دنیاشون پر از فشار بیرونی‌ه:  
- شبکه‌های اجتماعی که دائم می‌گن "باید موفق باشی".  
- خانواده‌هایی که می‌گن "باید فلان رشته بخونی".  
- جامعه‌ای که می‌گه "باید فلان کار رو داشته باشی".  
وقتی همه این صداها روی سرت باشه، خیلی راحت حس می‌کنی افسار زندگی دست خودت نیست. و وقتی این حس بیاد، امیدت کم‌کم خاموش میشه.  

داستان‌های کوتاه از کنترل
- دانشجو: یه دانشجو فکر می‌کنه نمره‌هاش فقط به استاد بستگی داره. نتیجه؟ بی‌خیال درس میشه. ولی وقتی بفهمه می‌تونه با تلاش خودش نمره رو بالا ببره، امیدش زنده میشه.  
- رابطه: یه نفر فکر می‌کنه شکست عشقی‌ش فقط به "بد بودن طرف مقابل" ربط داره. نتیجه؟ دیگه وارد رابطه نمیشه. ولی وقتی بفهمه خودش هم می‌تونه تغییر کنه، امیدش برمی‌گرده.  
- کار: یه جوون فکر می‌کنه پیدا کردن کار فقط به "شرایط اقتصادی" ربط داره. نتیجه؟ ناامید میشه. ولی وقتی بفهمه می‌تونه مهارت یاد بگیره و خودش رو ارتقا بده، امیدش زنده میشه.

کنترل واقعی چیه؟
کنترل واقعی یعنی بدونی همه‌چیز دستت نیست، ولی بخش مهمی از زندگی‌ت رو می‌تونی تغییر بدی. یعنی قبول کنی که شرایط بیرونی همیشه سخت خواهد بود، ولی تو می‌تونی واکنش‌ت رو انتخاب کنی.  
این دقیقاً همون چیزی‌ه که مارک منسون میگه: امید وقتی ساخته میشه که حس کنی می‌تونی مسیرت رو انتخاب کنی، حتی اگر همه‌چی علیه‌ت باشه.  
کنترل و امید دو روی یک سکه‌ان. وقتی حس کنی افسار زندگی دست خودته، امیدت زنده میشه. ولی وقتی فکر کنی همه‌چی دست بقیه‌ست، امیدت می‌میره. برای نسل Z، یاد گرفتن اینکه چطور کنترل رو پس بگیرن، کلید زنده نگه داشتن امید و ادامه دادن زندگی‌ه.  

👈 نسل Z چطور با بحران امید دست‌وپنجه نرم می‌کنه و چرا بیشتر از هر نسل دیگه‌ای به امید نیاز داره. 👉

نسلی که همه‌چیز رو سریع می‌خواد
نسل Z (۱۹ تا ۲۴ سال) تو دنیایی بزرگ شده که همه‌چیز با سرعت نور تغییر می‌کنه. اینترنت، شبکه‌های اجتماعی، استارتاپ‌ها، ترندها… همه‌چیز لحظه‌ای میاد و میره. این نسل یاد گرفته که همه‌چیز باید سریع باشه: موفقیت، پول، عشق، حتی خوشبختی.  
ولی همین سرعت باعث شده یه بحران جدی شکل بگیره: بحران امید. 

فشار مقایسه دائمی
این نسل بیشتر از هر نسل دیگه‌ای خودش رو با بقیه مقایسه می‌کنه. چرا؟ چون هر روز توی اینستاگرام، تیک‌تاک یا یوتیوب می‌بینه که هم‌سن‌وسالاش چه زندگی‌های رویایی دارن.  
- یکی تو ۲۱ سالگی مهاجرت کرده.  
- یکی تو ۲۲ سالگی شرکت زده.  
- یکی تو ۲۳ سالگی ماشین لوکس خریده.  
و تو؟ هنوز داری با استرس امتحان یا پیدا کردن کار دست‌وپنجه نرم می‌کنی. این مقایسه دائمی باعث میشه خیلی زود حس کنی عقب افتادی، شکست خوردی، یا هیچ‌وقت به اونجا نمی‌رسی. نتیجه؟ امیدت کم‌کم خاموش میشه.  بحران آینده مبهم
نسل Z تو دنیایی زندگی می‌کنه که آینده‌ش خیلی مبهمه.  
- بازار کار پر از رقابت و بی‌ثباتی.  
- شرایط اقتصادی سخت و پر از نوسان.  
- تغییرات اجتماعی و فرهنگی که هر روز یه شکل جدید می‌گیرن.  
این ابهام باعث میشه خیلی‌ها حس کنن هیچ کنترلی روی آینده‌شون ندارن. و وقتی حس کنترل از بین بره، امید هم می‌میره.  

شبکه‌های اجتماعی؛ قاتل امید
شبکه‌های اجتماعی مثل یه شمشیر دو لبه‌ان. از یه طرف می‌تونن الهام‌بخش باشن، از طرف دیگه می‌تونن امید رو نابود کنن. چرا؟ چون بیشتر آدم‌ها فقط بهترین لحظه‌های زندگی‌شون رو نشون میدن. تو فقط موفقیت‌ها، سفرها، عشق‌های رویایی و خوشبختی‌های ظاهری رو می‌بینی.  
ولی پشت پرده، خیلی‌ها همون مشکلاتی رو دارن که تو داری. این تفاوت بین "واقعیت" و "تصویر" باعث میشه حس کنی زندگی تو خراب‌تر از بقیه‌ست.  

بحران هویت
نسل Z بیشتر از هر نسل دیگه‌ای دنبال هویت شخصیه. می‌خواد متفاوت باشه، خاص باشه، دیده بشه. ولی همین جست‌وجوی دائمی برای "خود واقعی" باعث میشه خیلی وقت‌ها سردرگم بشه. وقتی ندونی کی هستی یا چی می‌خوای، امیدت کم‌کم از بین میره.  


چرا کتاب مارک منسون برای نسل Z مهمه؟
کتاب همه چی بگا رفته (Everything is F*cked) دقیقاً برای همین نسل نوشته شده. منسون می‌دونه که نسل Z بیشتر از هر نسل دیگه‌ای با بحران امید دست‌وپنجه نرم می‌کنه. این کتاب مثل یه تلنگره:  
- میگه امید یه چیز لوکس نیست، یه نیاز حیاتی‌ه.  
- میگه باید یاد بگیری چطور امید بسازی، حتی وقتی همه‌چی افتضاحه.  
- میگه باید بفهمی کنترل زندگی دست خودته، حتی اگر شرایط بیرونی سخت باشه.  
این کتاب برای نسل Z مثل یه نقشه راهه. نه اینکه همه مشکلات رو حل کنه، ولی حداقل نشون میده چطور میشه امید رو دوباره زنده کرد.  
نسل Z نسلیه که بیشتر از هر نسل دیگه‌ای با بحران امید مواجهه. فشار مقایسه، آینده مبهم، شبکه‌های اجتماعی و بحران هویت همه دست به دست هم دادن تا امید رو از این نسل بگیرن. ولی کتاب مارک منسون می‌تونه یه تلنگر باشه، یه یادآوری که حتی وقتی همه‌چی بگا رفته، هنوز میشه امید ساخت.  

👈 راه‌حل‌ها چیه و چطور میشه امید رو دوباره ساخت. 👉

وقتی همه چی بگا رفته، چی کار کنیم؟
تا اینجا فهمیدیم که امید مثل اکسیژن برای ذهنه، و وقتی از بین بره، زندگی سقوط می‌کنه. نسل Z بیشتر از هر نسل دیگه‌ای با بحران امید دست‌وپنجه نرم می‌کنه. حالا سؤال اصلی اینه: چطور میشه امید رو دوباره ساخت؟  
مارک منسون تو کتاب همه چی بگا رفته ( Everything is F*cked)راه‌حل‌هایی میده که نه فقط فلسفی‌ان، بلکه عملی‌ان.  
۱. قبول کن که همه‌چی همیشه کامل نیست
اولین قدم برای ساختن امید اینه که بفهمی زندگی هیچ‌وقت کامل و بی‌نقص نیست. همیشه مشکلات هست، همیشه شکست هست، همیشه سختی هست. امید واقعی وقتی ساخته میشه که این واقعیت رو بپذیری و باهاش کنار بیای.  
- امید یعنی بدونی شکست می‌خوری، ولی باز ادامه بدی.  
- امید یعنی بدونی شرایط سخت میشه، ولی باز تلاش کنی.  
- امید یعنی بدونی همه‌چی بگا میره، ولی باز به آینده فکر کنی.  

۲. کنترل رو پس بگیر
یاد گرفتیم که امید بدون کنترل وجود نداره. پس باید افسار زندگی رو دوباره دست بگیری. این یعنی:  
- تصمیم‌های کوچیک رو خودت بگیر.  
- مسئولیت انتخاب‌هات رو قبول کن.  
- به جای اینکه شرایط بیرونی رو مقصر بدونی، روی واکنش‌هات تمرکز کن.  
مثلاً اگر فکر می‌کنی پیدا کردن کار غیرممکنه، به جای غر زدن، شروع کن به یاد گرفتن یه مهارت جدید. این حس کنترل باعث میشه امیدت دوباره زنده بشه.  

۳. هدف‌های کوچیک بساز
یکی از بزرگ‌ترین اشتباه‌ها اینه که فقط به هدف‌های بزرگ فکر کنیم. وقتی می‌خوای یه کوه رو فتح کنی، باید قدم‌به‌قدم بری بالا. امید وقتی ساخته میشه که هدف‌های کوچیک داشته باشی و هر بار که به یکی رسیدی، حس کنی کنترل داری.  
- به جای اینکه بگی "می‌خوام میلیونر بشم"، بگو "می‌خوام ماهی ۱۰۰ دلار پس‌انداز کنم".  
- به جای اینکه بگی "می‌خوام مهاجرت کنم"، بگو "می‌خوام زبانم رو بهتر کنم".  
- به جای اینکه بگی "می‌خوام بهترین رابطه رو داشته باشم"، بگو "می‌خوام امروز با طرفم صادق باشم".  

۴. امید رو از درون بساز، نه بیرون
خیلی وقت‌ها فکر می‌کنیم امید باید از بیرون بیاد: از شرایط اقتصادی، از آدم‌های اطراف، از شانس. ولی امید واقعی از درون ساخته میشه. یعنی باید یاد بگیری چطور خودت امید رو بسازی، حتی وقتی بیرون همه‌چی افتضاحه.  
- امید یعنی باور به توانایی خودت.  
- امید یعنی اعتماد به مسیرت، حتی وقتی سخت باشه.  
- امید یعنی بدونی تو می‌تونی تغییر کنی، حتی اگر دنیا تغییر نکنه.  
۵. یاد بگیر که درد بخشی از زندگیه

مارک منسون میگه: امید بدون درد وجود نداره. یعنی باید قبول کنی که سختی‌ها بخشی از مسیرن. وقتی این واقعیت رو بپذیری، دیگه شکست‌ها امیدت رو نابود نمی‌کنن.  
- درد یعنی رشد.  
- شکست یعنی تجربه.  
- سختی یعنی فرصت برای قوی‌تر شدن.  

۶. کتاب بخون، مخصوصاً وقتی همه‌چی بگا رفته
یکی از بهترین راه‌ها برای ساختن امید، خوندن کتابه. چرا؟ چون کتاب‌ها می‌تونن دیدگاهت رو عوض کنن، می‌تونن الهام‌بخش باشن، می‌تونن بهت نشون بدن که تنها نیستی.  
کتاب همه چی بگا رفته  (Everything is F*cked) دقیقاً همین کار رو می‌کنه. این کتاب مثل یه دوست صادق میاد و میگه: "ببین، همه‌چی شاید افتضاح باشه، ولی هنوز میشه امید ساخت."  
امید چیزی نیست که از بیرون بیاد، چیزیه که باید از درون ساخته بشه. با پذیرش سختی‌ها، گرفتن کنترل، ساختن هدف‌های کوچیک و یاد گرفتن اینکه درد بخشی از زندگیه، میشه امید رو دوباره زنده کرد. کتاب مارک منسون می‌تونه راهنمای این مسیر باشه، مخصوصاً برای نسل Z که بیشتر از هر نسل دیگه‌ای با بحران امید مواجهه.  


👈 چطور امید می‌تونه زندگی رو نجات بده و چرا باید همین امروز برای ساختنش اقدام کنیم. 👉

وقتی همه‌چی بگا میره، امید تنها چیزی‌ه که می‌مونه
الیوت رو به یاد بیار. مردی که همه‌چیز داشت: خانواده، پول، موقعیت اجتماعی. ولی وقتی امیدش مرد، همه‌چیزش فروپاشید. این داستان فقط قصه یه آدم نیست، استعاره‌ایه برای همه ما. وقتی امید از بین بره، حتی بهترین زندگی هم به جهنم تبدیل میشه.

امید؛ چاقوی جراحی زندگی
مارک منسون تو کتاب همه‌ چی بگا رفته( Everything is F*cked) میگه امید مثل یه چاقوی جراحیه. می‌تونه زندگی رو نجات بده، یا می‌تونه زندگی رو نابود کنه. امید همون چیزیه که باعث میشه آدم‌ها از تخت بلند شن، حتی وقتی همه‌چی افتضاحه. بدون امید، هیچ‌چیز ارزش نداره.

چرا باید همین امروز امید بسازیم؟
نسل Z بیشتر از هر نسل دیگه‌ای با بحران امید مواجهه. فشار مقایسه، آینده مبهم، شبکه‌های اجتماعی و بحران هویت همه دست به دست هم دادن تا امید رو از این نسل بگیرن. ولی امید چیزی نیست که منتظر بمونه. امید باید همین امروز ساخته بشه.
- امید یعنی باور به اینکه آینده می‌تونه بهتر باشه.
- امید یعنی اعتماد به توانایی خودت.
- امید یعنی ادامه دادن، حتی وقتی همه‌چی افتضاحه.

کتابی که می‌تونه تلنگر باشه
کتاب همه چی بگا رفته (Everything is F*cked) مثل یه دوست صادق میاد و میگه: "ببین، همه‌چی شاید افتضاح باشه، ولی هنوز میشه امید ساخت." این کتاب برای نسل Z یه نقشه راهه. نه اینکه همه مشکلات رو حل کنه، ولی حداقل نشون میده چطور میشه امید رو دوباره زنده کرد.
اگر حس می‌کنی همه‌چی بگا رفته، اگر حس می‌کنی امیدت مرده، این کتاب می‌تونه یه تلنگر باشه. بخونش، باهاش فکر کن، بذار دیدگاهت رو تغییر بده. امید چیزی نیست که از بیرون بیاد، چیزی‌ه که باید از درون ساخته بشه. و این کتاب می‌تونه شروع این مسیر باشه.جمع‌بندی نهایی
امید چیزی نیست که لوکس باشه، یه نیاز حیاتی‌ه. بدون امید، زندگی سقوط می‌کنه. با امید، حتی سخت‌ترین شرایط قابل تحمل میشه. نسل Z بیشتر از هر نسل دیگه‌ای به امید نیاز داره، و کتاب مارک منسون می‌تونه راهنمای این مسیر باشه.

اگه موقع خوندن این متن چند بار با خودت گفتی «خب، دقیقا همینه»، اینجا همون جاییه که این مقاله تموم می‌شه. این نوشته فقط داره نشون می‌ده چرا اوضاع این‌جوری شده. مارک منسن توی «همه‌چی‌بگا‌رفته» از همین‌جا جلوتر می‌ره و می‌گه با این حس ناامیدی و گیجی دقیقا باید چیکار کرد، بدون انگیزشی‌بازی و حرف‌های الکیِ قشنگ. اینا فقط یه تیکه کوچیک از حرف‌های کتاب بود. اگه دوست داری ادامه‌ش رو درست‌وحسابی بخونی، جوابش توی خود کتابه، نه این صفحه.